خلاصه کتاب نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد در این بخش از سایت جهت مطالعه شما همراهان گرامی گردآوری گردیده است. در این بخش سعی شده است تا با انتشار جذاب ترین بخش ها و گزیده نکات ارزشمند نوشته شده در این کتاب محبوب و پرفروش، انگیره مطالعه کامل آن در شما تقویت گردد.

درباره کتاب نیمه تاریک وجود :

کتاب نیمه تاریک وجود the dark side of the light chasers روش‌های منظم و پیوسته‌ای که به یکپارچگی درونی کمک می‌کنند را شرح می‌دهد. این کتاب در 10 فصل با موضوعات ذیل انتشار یافته است. فصل اول به شرح معنی نیمه‌ی تاریک وجود و تحلیل ویژگی‌هایی که به عنوان سایه‌های درونی انسان شناخته می‌شوند، می‌پردازد. در فصل دوم بعد از شناسایی سایه‌های درون‌مان، با آن‌ها مواجه می شویم و خود واقعی‌مان را می بپذیریم.فصل سوم به این نکته می پردازد که انسان‌ها نمونه‌ی کوچکی از کل عالم هستی‌اند و تمام دانش کل عالم را در خود دارند. در فصل چهارم درباره‌ی پدیده‌ی فرافکنی توضیح داده می‌شود.

در فصل پنجم مؤلف به این نکته می پردازد که چگونه هر شخص می‌تواند با آگاه شدن از سایه‌ها، موفق به شناخت خود واقعی‌اش شود. در فصل هفتم تلاش شده تا در قالب چند راه‌کار به مخاطب آموزش داده شود تا شخصیت‌های فرعی خود را بشناسد. در فصل هشتم  به مخاطب آموزش داده می شود که چگونه به نیروی الهی درون‌‌اش احترام بگذارد و به خود اجازه‌ی ابراز هر آن‌چه که هست را بدهد. فصل نهم درباره‌ی رها شدن و شکوفایی انسان است. در فصل دهم نویسنده انسان را در ساختاری کامل و به‌هم‌پیوسته بازتعریف می‌نماید و به تفسیر مفهوم تعهد می‌پردازد.

خلاصه مقدمه کتاب نیمه تاریک وجود :

گوستاو یونگ با معرفی کلمه کلیدی “سایه” موضوع مهمی را در روانشناسی و شخصیت شناسی مطرح کرد.

به این ترتیب نمی توان در نسبت دادن بدی ها و رذایل اخلاقی بین خود و دیگری تفاوت قائل شد و به پیدایش جهانی یکپارچه و درخشان کمک کرد. کل کتاب نیمه تاریک وجود حاوی داستان ها و پیچش هایی است که خواننده می تواند با کمی مکث روی آنها موضع، احساس و نظر مشابهی را در شکاف خود gacor terpercaya بیابد. این تأییدی عملی است بر آنچه در کتاب درباره نگرش کل نگر و رابطه انسان با جهان پیرامونش گفته شد. اگر در اواسط مطالعه احساس کردید که حجم حقایقی که برای شما فاش شده است بیش از آن چیزی است که تصور می کردید، عجله نکنید که آن را نیمه کاره رها کنید. به خودتان زمان بدهید، فکر کنید و از خود بپرسید که چرا ناراحت هستید؟ چرا انتظار چنین روندی را برای خودتان نداشتید؟ تمرینات را چندین بار انجام دهید، سعی کنید خود را برای ادامه کار آماده کنید و همیشه به یاد داشته باشید که هر چه روندی که طی می کنید دشوارتر باشد، بیشتر به زوایای تاریک و غبارآلود خود راه پیدا کرده اید و زندگی بهتری در انتظار شماست.

خلاصه فصل 1 کتاب نیمه تاریک وجود : دنیای درون، دنیای بیرون

باید از اینجا شروع کنیم، داستان قسمت تاریک چیست؟ همه چیز با کلمه ای که یونگ، روانشناس و اسطوره شناس سوئیسی ابداع کرده شروع می شود: سایه.

همه ما انسان ها به جز قسمت روشن و واضح زندگی خود که مدام با آن مواجه هستیم، قسمتی تاریک و سایه دار در اعماق خود و در قسمت پایینی آگاهی خود داریم. این نیمه تاریک ترکیبی از تمام صفات و ویژگی هایی است که می خواهیم از آنها دوری کنیم، آنها را پنهان کنیم، زیرا حالمان از آنها به هم می خورد.

به سایه‌راندن بخشی از وجودمان، ممکن است تحت تأثیر نیروهای بیرونی آگاهانه یا غیر آگاهانه اتفاق بیفتد. مثلاً وقتی شخصیت بدی داریم، دیگران ما را مثل پدر یا مادر یا دوستان نزدیکمان به خاطر آن شخصیت سرزنش می‌کنند، بلافاصله می‌خواهیم آن شخصیت بد را در خود پنهان کنیم و بعد حتی آن را کتمان کنیم. بنابراین این جنبه از هویت خود را حذف می کنیم و با بیرون راندن بخشی از آن، یکپارچگی خود را از دست می دهیم.

درون همان پستوی تاریکی است که تکه ای از وجود ما را در خود جای داده است و دیگر نمی توان به قسمت بیرونی اعتماد کرد! میپرسی چرا؟

دبی فورد به شما پاسخ می‌دهد که زمانی که آنقدر درگیر مسائلی مانند «آیا از نظر دیگران خوب هستم؟» یا «نکند به دلیل داشتن فلان ویژگی، برای اطرافیانم یک هیولا به نظر برسم؟» باشید، ناخودآگاه شروع می‌کنید به نقاب‌سازی در بخش بیرونی وجود خود.در نهایت، از خودت بیشتر و بیشتر دور می شوی، از وجود یکپارچه ای که آمیخته ای از ویژگی های خوب و بد است.

این فاصله هم به شما و هم به اطرافیانتان آسیب می رساند و بعداً در مورد آن صحبت خواهد شد. اما قبل از آن، مهم این است که دوتکه شدن وجودتان خود را درک کنید و خودتان را گول نزنید.سپس سخنان یونگ را در نظر بگیرید: “من ترجیح می دهم کامل باشم تا خوب!” ترس از بد بودن را رها کنید و بپذیرید که زیبایی انسان مانند زیبایی دنیا در کنار هم بودن همه چیز – بد و خوب – است. و به یاد داشته باشید که از بدو تولد تا ورود به نوجوانی و کودکی، یعنی در کودکی، متحد بودید و زمانی که رفتار خلاف معیارهای بزرگترها بود، فرار نکردید، بلکه آن را برعهده می‌گرفتید و با آن‌ همه‌، چیزی از زیبایی و معصومیت شما کاسته نمی‌شد. بدی زمانی شروع شد که یاد گرفتی به خودت دروغ بگویی و خودت را انکار کنی.

به یاد داشته باشید، هر چه بیشتر قسمت تاریک را سرکوب کنید، سایه شما سرسخت تر خواهد بود و حضور آن قوی تر خواهد بود. پس با این کتاب آماده سفری به اعماق وجودمان شوید. این سفری است برای بازیابی یکپارچگی، زیبایی اصلی وجودمان. هدف ما این است که به کل وجودمان اجازه بودن بدهیم و آن را دوست بداریم تا تمام دنیا را دوست داشتنی ببینیم.

خلاصه فصل 2 کتاب نیمه تاریک وجود : به دنبال سایه

هر صفتی که ما به نیمه تاریک خود رانده ایم ، تنها نیست. از آنجا که یک قطب مثبت برای هر قطب منفی وجود دارد و هرچه قطب دیگر قوی تر باشد ، این یکی قوی تر است. بنابراین ، هنگامی که از شما خواسته می شود دست خود را به سایه خود بکشید ، فکر نکنید که توده ای از منفی را در آغوش خواهید گرفت ، اما در نظر بگیرید که چه فرصت هایی را با هر یک از این منفی ها دفن کرده اید.

با خودت روراست باش و ببین هر بار که یک ویژگی در خودت رو رد کردی چقدر دردسر کشیدی، چقدر فشار روحی بهت وارد شد تا گوشه ای از وجودت رو به سایه بفرستی.

بدن خود را مانند یک حوض آب تصور کنید و جسمی که به دنبال آن هستید یک توپ پلاستیکی است. شما هر بار این توپ های پلاستیکی را به داخل آب فشار می دهید، اما هیچ اتفاقی نمی افتد جز اینکه خود را فرسوده کنید و در نهایت توپ ها به سطح آب شناور می شوند. واقعیت این است که سایه ها نتیجه تفکری هستند که به ما آموخته اند همیشه افراد خوب و کاملی باشیم و برای این منظور همه ما فهرست بلندبالایی از «نبایدها» داریم. مثلا عجله نکن، گستاخی نکن و… برخلاف این چیزها، ما برای خودمان دنیای «اگر» درست کرده ایم; اگر مودب بودم، اگر حوصله داشتم، اگر … و فکر می کنیم فقط زمانی شاد و موفق خواهیم بود که این چیزها برآورده شود.

حتی اگر ندانیم، آن طرف عجولانه یا متکبرانه ای که سعی در کتمان و انکار آن داشتیم، در صورت پذیرش و مواجهه ممکن است تصویر خوبی را به ما بدهد، یعنی صبر و ادب. این مثال می تواند مشکل را توضیح دهد: یک پدربزرگ با دو نوه اش به انبار می رود. یکی از نوه هایش بلافاصله از بوی بد پهن ها که به کفش هایش چسبیده بود شکایت کرد و خواست هر چه زودتر آنجا را ترک کند.اما نوه دیگر با خوشحالی می گوید که این بو نشان می دهد که ممکن است اسب هایی در اطراف وجود داشته باشد.

پس سعی کنید در هر موقعیت بدی نکات مثبت را ببینید و به خودتان هدیه بدهید.

بنابراین نیمه تاریک وجود ما سایه روشنی دارد! آن را از انبار و پناهگاه به جایی برگردانید تا با خودتان ارتباط برقرار کنید و سخنان دیپاک چوپرا را به خاطر بسپارید: “در رحم هر انسانی فرشته ای وجود دارد که فقط می خواهد به دنیا بیاید.”

خلاصه فصل 3 کتاب نیمه تاریک وجود : دنیا، درون ماست

اکنون که با پدیده سایه آشنا شده ایم، باید از منظری کل نگر همدیگر را بشناسیم. این دیدگاه به ما می گوید که جهان، از جمله ما انسان ها، یک کل فیزیکی است و اجزای آن موجودات جداگانه ای نیستند.

یعنی هر اتمی حاوی بلوری از کل هستی است و انسان نیز به همین ترتیب جهان را در وجود خود دارد. هر انسانی متفاوت است و در این دنیا منحصر به فرد نیست. اما جهان با همه ویژگی ها و امکاناتش برای همه انسان ها به یک شکل و یکسان وجود دارد. فکر نکنید کوه و جنگل و بیابان هست که بخواهیم در وجود انسان بیان کنیم، نه! معنای دنیای درون ما این است که ماهیتی که در آن یافت می شود در ما نیز هست و به همین دلیل است که می توانیم آن طبیعت را درک و دریافت کنیم. این دیدگاه جامع به ما کمک می‌کند با خود، با دیگران و با دنیا مهربان‌تر و صادق‌تر باشیم. همچنین به حذف عناصر مضر تعصب کمک می کند. چون وقتی خودمان را خاص و متفاوت از دیگران می دانیم، ساده ترین کار این است که تعصب داشته باشیم.

تصور کنید به کسی اشاره می کنید و او را پرخاشگر می دانید. واقعیت این است که از آنجایی که شما جنبه ظالمانه ای در خود دارید، می توانید زمانی که رفتار مشابهی را در دیگران مشاهده می کنید، فردی را ظالم خطاب کنید.

اگر می دانید پرخاشگری یک صفت جهانی است که در همه انسان ها وجود دارد، آن شخص را سرزنش نمی کنید، بلکه فقط تجلی این ویژگی را در او خواهید دانست. پیشنهاد می شود قبل از قضاوت و سرزنش خود را به جای آن شخص بگذارید و از خود بپرسید که آیا در چنین موقعیتی کمتر پرخاشگر خواهید بود؟ در گذشته چه موقعیتی پیش آمد که شما را به مبارزه واداشت؟ فکر می کنید در چه موقعیت هایی ممکن است خشن شوید؟

با پاسخ به این سوالات، خود بی رحم خود را از نیمه تاریک وجودتان بیرون خواهید کشید و متوجه خواهید شد که این طبیعت و تجلی آن در انسان در این دنیا طبیعی است.افراد ظالم لزوماً افراد بدی نیستند و نباید آنها را طرد یا سرزنش کرد. انسان نباید طوری رفتار کند که حالت طبیعی و حق خشونت خود را سرکوب کند و به جای ابراز عصبانیت آن را به سایه تبدیل کند و پس از آن در مقابل واژه پرخاشگر گارد بگیرد و عالم و آدم را به هم بریزد تا ثابت کند که پرخاشگر نیست. چون یکی دوبار خشن بود با او به عنوان یک گناهکار و جنایتکار و موجودی عجیب و نادر برخورد کردند!

باید بدانیم که فرهنگ ما به ما آموخته است که فکر کنیم با دیگران، حتی با نزدیک ترین افراد زندگی خود، متفاوت هستیم. این فرهنگ به ما این امکان را می دهد که انگشت اتهام را به سمت عزیزانمان بگیریم و فکر کنیم که از آن مبرا هستیم.

یک دیدگاه کل نگر حتی به ما می گوید که ما نمی توانیم کیفیتی را که در خودمان نداریم، در دیگران تشخیص دهیم! بنابراین، وقتی فکر می کنیم فردی بی ادب، نابهنگام، خجالتی و غیره است، در واقعیت  داریم با جنبه‌های پنهانی خودمان آشنا می‌شویم!

دنیای درونی

هر اتاق در کاخ به خوبی طراحی شده و بی عیب و نقص است، اما در داخل هر اتاق یک هدیه برای ما وجود دارد. ما اربابان این وجود قلعه مانند، قبل از وارد شدن به روابط بزرگسالان، با بالهای خالی در هر اتاق این قلعه پرسه می زدیم. اما وقتی بزرگ می شویم، وقتی وارد نوجوانی، جوانی و میانسالی می شویم، هر بار با نصیحت یا تهدید اطرافیان در اتاق را می بندیم. این اتفاق آنقدر افتاد که در نهایت دو اتاق در یک قصر وجود داشت! با بستن تمام درهایی که بخشی از وجود ما بوده اند، خود را در جایی حبس کرده ایم که دیگر شبیه قلعه نیست. البته ما در دو اتاق احساس امنیت بیشتری می کنیم تا اتاق های بیشماری در قصر! اما امنیت ما چیست و آیا واقعا امنیت است؟

هنگامی که طوفانی به پا می شود و در اتاق‌ها را از جا بکند، این طرف های مهر و موم شده ظاهر می شوند.شما باید با این واقعیت روبرو شوید که از بدو تولد و در قلب خود عاشق هر اتاق، هر جنبه از وجودتان هستید، اما هر چه بیشتر می روید، بیشتر می بینید که با استانداردهای خانواده، مدرسه و جامعه شما مطابقت ندارد. ویژگی های خاصی، تصمیم گرفتی آن را پنهان کنی، بنابراین دیدگاه کل نگر به شما یادآوری می کند که جهان در شماست، وجود شما به زیبایی یک قصر است. اگر گاهی در زندگی احساس می‌کنید که از کسی متنفر هستید و از او عذرخواهی می‌کنید، یا برعکس، اگر واقعاً کسی را دوست دارید، او را تحسین می‌کنید و حتی به او حسادت می‌کنید، بدانید و درک کنید که شما هم مانند شخصیت‌ها همه اینها را دارید. اتاق قفل شده؟ گاهی اوقات فشار برای مطابقت با استانداردهای جامعه و دیگران آنقدر زیاد است که وجود سایه ها و تاریکی ها را فراموش می کنیم. ما اتاق ها را فراموش می کنیم، در چنین مواردی باید قلعه خود را جستجو کنیم تا ویژگی های پنهان را بازیابی کنیم.

این می تواند واقعاً برای شما استرس زا باشد، اما ارزش آن را دارد که خود را جمع و جور کنید و آرام باشید.

نکته جالب این است که اگر کمی به روابط خود دقت کنید، متوجه می شوید که با افرادی سروکار دارید که ویژگی هایی دارند که به شدت از آنها اجتناب می کنید.

مانند یکی از مشتریان خانم دبی فورد. او شکایت می کند که همیشه با افراد بامزه ملاقات می کند. در طول سمینارها و سخنرانی ها، دبی فورد او را به جنبه خنده دار خود که همیشه پنهان کرده بود متوجه کرد! این بدان معنی است که شما با ما کار می کنید تا وفاداری خود را نشان دهید! وقتی دبی فورد، شرکت‌کننده سمینار را به گذشته ارجاع داد، زمان‌هایی را که سعی می‌کرد طنز خود را پنهان کند، به یاد آورد، توانست وجود چنین ویژگی‌هایی را در انسان بپذیرد و سپس آن را انکار و پنهان نکند.از آن زمان تاکنون این دختر با فرد کنایه آمیز ارتباط نداشته است. چون هستی کار خود را انجام داده است. ما همه و هر چیزی را جذب می کنیم که نمایانگر جنبه های فراموش شده ماست.

خلاصه فصل 4 کتاب نیمه تاریک وجود : جمع کردن مجدد تکه‌های گمشده وجودمان

در این بخش قصد داریم در مورد پدیده «فرافکنی» صحبت کنیم. فرافکنی به طور کلی به نسبت دادن غیر ارادی خصوصیات خود به دیگران اعم از مثبت یا منفی اشاره دارد. همانطور که در مورد دیدگاه کل نگر گفته شد، ما فقط می توانیم در دیگران ببینیم که چه هستیم و چه چیزی در خود داریم.

فرمول ساده طرح ریزی این است که سایه های روشن و تاریک خود را به دیگران نسبت دهید. زیرا آنها از دسترس وجود ما خارج هستند.

در واقع خصوصیات رفتاری و وجودی در هر یک از ما شبیه پریزهای برق است که اگر از آنها آگاه باشیم و آنها را بپذیریم، برای محافظت از آن پریز، روکشی بر روی آنها قرار می دهیم، اما اگر از وجود پریزها آگاه نباشیم. مانند یک پریز، آن را بدون درپوش رها می کنیم، و بنابراین این دوشاخه محافظت نشده هر بار با دوشاخه مشابه خود به شخص دیگری متصل می شود!

غربالگری فقط در مورد ویژگی های منفی نیست. خیلی پیش می آید که سخت کوشی، هوش، پشتکار و اراده را به دیگری نسبت دهیم و فراموشش کنیم! اما آیا شخص دیگری چنین صفاتی را در آن شخص می یابد؟ آیا شما او را مانند ما تحسین می کنید؟ خیر.چون اگر سخت کوشی و پشتکار را در خود تشخیص ندهیم، نمی توانیم نسبت به وجود این ویژگی ها در فرد دیگری حساس شویم و ارتباط پیدا کنیم. ما فقط باید به سمت تاریک خود برویم تا تبدیل به فردی شویم که تحسینش می کنیم.

بنابراین یکی از راه‌های شناخت سایه‌هایمان توجه به فرافکنی‌هایی است که انجام می‌دهیم. پیشنهاد می شود یک برگه بردارید و نام افرادی را که از آنها متنفرید بنویسید و صفتی را که دوست ندارید ذکر کنید. همچنین نام افرادی را که تحسین می کنید همراه با ویژگی هایی که در آنها تحسین می کنید بنویسید.این جدول به شما نشان می دهد که چه چیزی در درون شما پنهان شده است. اگر مثلاً در قسمت نگاتیو جلوی نام کسی نوشتید: مداخله، تعجب نکنید و آن را به عنوان یک جنبه پنهان خود بپذیرید. اگر نمی توانید خودتان فکر کنید، تا به حال چند بار فضول بوده اید؟ به این فکر کنید که چه شرایطی را می توانید در اطراف حس کنید. خود را در موقعیت های مختلف قرار دهید تا در نهایت اعتراف کنید که شما هم فضول هستید! در واقع در حین پدیده فرافکنی، دیگری را منعکس می کنید.

اگر بیشتر روی خودتان کار کنید تا ویژگی‌های مثبت را نشان دهید، دیگر بهانه‌ای برای عدم موفقیت نخواهید داشت. چون اگر تا دیروز فکر می کردید فلانی آدم منظمی است و به همین دلیل می تواند موفق باشد، حالا می دانید که شما هم توانایی منظم بودن را دارید، پس باید برای موفقیت از آن استفاده کنید، دست از بهانه جویی بردارید. . !

اگر می خواهی مثل دیگری باشی، به این دلیل است که توانایی شبیه شدن به او را داری. اگر توانایی مشابهی را در خود احساس نمی‌کردید، جذب آن کیفیت در دیگری نمی‌شدید، زیرا اصلاً آن را نمی‌دیدید.

خودآگاهی

هر یک از ما عادت داریم به دوستان و اطرافیان خود توصیه هایی کنیم که فکر می کنیم برای آنها مفید است. واقعیت این است که این توصیه ها خودخواهانه است! بهتره یه راهنمایی بگیرید

ما دیگران را از منظر خودمان می‌بینیم و می‌شناسیم، مثلاً اگر به کسی توصیه کنیم که صبح زود بیدار شود تا در کارش موفق باشد، به احتمال زیاد خودمان همیشه از دیر خوابیدن در ظهر عذاب می‌کشیم. در حالی که شاید فردی که به او این توصیه را می کنیم فردی باشد که در سحر از خواب بیدار می شود اما ناموفق است! بنابراین، می‌توانید فهرستی از توصیه‌های خود به دیگران، به‌ویژه کسانی که برایتان مهم هستند، تهیه کنید و سعی کنید خود را در میان آن توصیه‌ها بیابید.پس از فرافکنی و مشاوره، پنجره دیگری برای نفوذ به سمت تاریک شما وجود دارد. بشین و با خودت فکر کن تو زندگیت از کی فرار میکنی؟ برای چه ویژگی از او فرار می کنید؟ همیشه سعی میکنی شبیه کی نباشی؟

به طور معمول و در سطح اول، پاسخ به این سوالات شامل یکی از اعضای خانواده می شود. چون در حالت عادی بیشتر تاثیرات را از پدر یا مادرمان گرفته ایم و شبیه آنها شده ایم. اگر شجاع باشید، این توانایی را خواهید داشت که نخواهید مانند پدر و مادرتان باشید و دنبال خودتان بروید. یکی از شرکت کنندگان سمینار دبی فورد مردی بود که همیشه می خواست سخاوتمند باشد! اسراف می کرد تا بگوید مثل پدرش بخیل نیست. اما یک روز در حین خرید متوجه می شود که ولخرجی او رفتار تدافعی است و در واقع به قیمت ها و نحوه خرید و سود توجه دارد. بعد از اینکه این مرد پذیرفت که خسیس بودن یک خصلت منفی نیست و نمی تواند از پدرش آدم بدی بسازد، آگاهانه رفتارهای اقتصادی درستی در پیش گرفت و دیگر از پدرش متنفر نبود. پس می بینید، اگر ما جنبه های پنهان وجود خود را پیدا کنیم و آنها را در آغوش بگیریم، آنگاه دیگران را آن گونه که هستند می بینیم و نه از طریق فرافکنی های خود.

خلاصه فصل 5 کتاب نیمه تاریک وجود : سایه خود را بشناس تا خودت را بشناسی

بیایید با داستان بودای طلایی شروع کنیم: در سال 1957 در تایلند، زمانی که معبدی در حال انتقال به مکان دیگری بود، مجسمه سفالی بودا در حین حمل و نقل شکسته شد. متولیان حرکت عناصر معبد کار را متوقف کردند تا شکاف ادامه پیدا نکند و مجسمه آسیب نبیند. اما یک نفر متوجه تابش طلایی از شکاف شد و با کنجکاوی سفال را شکافت و چیزی که دید یک بودای طلایی بود! به نظر می رسد در گذشته برای محافظت از بودای طلایی در برابر حمله غارتگران، قالبی سفالی در اطراف آن قرار می دادند و در آن روز تنها یک شکاف ساده باعث شد رازی که سال ها پنهان شده بود فاش شود و بودای طلایی نمایان شود. وجود ما مانند بودای، طلایی گرانبهایی است که در پشت لایه ای از خاک رس پنهان شده است.

این لایه که از ماسک های ما ساخته شده است می تواند از ما محافظت کند و از درخشش ما جلوگیری کند. راه حل این است که از هر دو جنبه به بهترین شکل استفاده کنید.

خود را از موانع بیرونی و مضر مصون بداریم، اما فریب این حفاظت را نخوریم تا جایی که نگذاریم هستی اصیل و ارزشمندمان ظهور کند. زیرا هدف روشن است و چیزی جز تابش نور وجودمان بر خود و جهان نیست. با این کار دیگران نیز به ما اعتماد می کنند و آنها را تشویق می کنیم تا نور وجودشان را بتابانند. در واقع، پوسته ما بخشی از ماست که رو به جهان است و سایه هایمان را در درون خود پنهان نگه می دارد. پوسته همه “من”های جداگانه ای است که ما توهم آنها را داریم. من متفاوت و برتر از دیگران هستم. از آنجایی که ما جنبه‌هایی از شباهت خود با انسان‌های دیگر را درون و زیر پوسته دفن کرده‌ایم، پس این خود متمایز، خود واقعی ما نیست، بلکه هویتی جعلی است.بهتر است از اطلاعات انباشته شده در پوسته خود کمک بگیریم و خود را بشناسیم.

اگر بتوانیم مرز بین پوسته و درون را حذف کنیم، آنگاه کامل شده ایم و از آنجایی که همه جنبه های خود را می شناسیم و دوست داریم، دیگر نیازی به پوسته ای برای محافظت از خود نداریم. زیرا اکنون تنها پوسته ما نیست که به جهان متصل است، باطن ما و بنابراین کل وجود ما در ارتباط با محیط خود تنفس می کند.

فرآیند لایه برداری می تواند کسی را بترساند. بله، قابل پیش بینی است. اما به یاد داشته باشید که اینجا خود دروغین می میرد، شما با تمام وجود می ایستید و حتی بیشتر خواهید درخشید. باید اعتراف کنید که پنهان شدن زیر پوست گلی کسل و خسته کننده است. این باعث می شود که مدام به خود و دیگران دروغ بگویید، فقط برای اینکه پذیرفته شوید. اما این مسیر پذیرش راه به جایی نخواهد برد. امرسون می گوید: “وجود شما آنقدر پر سر و صدا است که نمی توانم حرف های شما را بشنوم.” بله، این است که وجود شما زبان خاصی دارد که مقدم بر کلام شماست. در یکی از تمرینات سمینار دبی فورد، او از همه شرکت کنندگانی که به عنوان سخنران ظاهر شدند فیلم گرفت تا بعداً آنها را به او نشان دهد. شرکت کنندگان وقتی فیلم سخنرانی خود را تماشا کردند متوجه شدند که جسم و وجودشان با هدف ذهنی و انتزاعی آنها همخوانی ندارد و در نتیجه آنچه را که مدنظرشان بود منتقل نمی کردند و پیام دیگری را برای حضار ارسال کردند. دبی فورد دلیل این ناهماهنگی را در درون و نیمه تاریک مردم جستجو می کند.

مهم نیست هدف شما چیست، وجود شما قدرت تجلی بیشتری دارد. اگر فکر می کنید جدی هستید، اما دیگران شما را بامزه و شوخ می دانند، به درون خود نگاه کنید.ببین چقدر سعی کردی خنده دار به نظر نرسی! اگر به جای این درگیری، اجازه می دادید که آن طرف شوخ طبع شما ظاهر شود، اکنون می توانید جدی به نظر برسید.

در اینجا پیشنهاد می شود سایه های خود را بشناسید، نظر دیگران را در مورد خود بپرسید و آنها را یادداشت کنید. ممکن است سخت و ناخوشایند به نظر برسد، اما به شما کمک خواهد کرد. حتی اگر نظر بسیار منفی و ناراحت کننده ای در مورد خودتان دریافت کنید، نباید در برابر آن مقاومت کنید. باید قبول کنی که همه اینها هستی!

خلاصه فصل 6 کتاب نیمه تاریک وجود : من آنم

تا پیش از این، تمرکز اصلی دبی فورد بر افشای جنبه های پنهان هستی و تاکید بر حضور او بود. اکنون که می دانیم هزاران اتاق و پستو متعلق به ما رها شده اند، قدم بعدی در این کتاب پذیرش همه آنها و احساس مالکیت است.

تا زمانی که خود را مالک همه صفات خوب و بد با هم ندانید، به آن شکوه یکپارچه و آرامش حاصله دست نخواهید یافت.

بنابراین تمام ویژگی هایی را که تا به حال فهرست کرده اید و همه کلمات ناخوشایند را از آن خود کنید. انگار می خواهید به یک فروشگاه لباس بروید، هر کدام را یک بار بپوشید و امتحان کنید. تا زمانی که از همه آنها استفاده نکرده اید آنها را قضاوت نکنید. اگر نسبت دادن یک ویژگی شما را بیش از حد گیج می کند، نترسید، خشم خود را از آن کلمه بیرون کنید.

بنابراین حتی اگر در کودکی به شما گفته شد که فریاد زدن خوب نیست، آن را فراموش کنید و از این مکانیسم طبیعی بدن خود استفاده کنید.

می توانید دهان خود را روی یک دسته بالش بگذارید و فریاد نرمی بیرون دهید. برای رهایی از عصبانیت می توانید به بالش ضربه بزنید. در نهایت، شما منطقه امن و قابل قبول خود را گسترش خواهید داد و بسیاری از جنبه های خود را که فراموش کرده اید، مجدداً در خود جای خواهید داد. تنها مانع شما برای پیشرفت وجودتان، منیت مغرور و محافظه کارتان است، آن را فراموش کنید و فقط به یاد داشته باشید که این غرور و محافظه کاری به شما اجازه نمی دهد خودتان باشید. و اینکه بدانید برای بودن نیازی به تایید دیگرانی ندارید که مانند شما این همه جنبه مثبت و منفی وجود را دارند. دست از مقاومت بردارید و بیهوده تلاش نکنید که مثلاً ترسو نباشید. شما آزادید که هر چیزی باشید! ترسو بودن را بپذیرید و سپس سعی کنید نترسید.در واقع، وقتی سعی می‌کنید هیچ نباشید، فقط منابع درونی خود را هدر می‌دهید در حالی که می‌توانید از آنها به روش‌های دیگری استفاده کنید.

خلاصه فصل 7 کتاب نیمه تاریک وجود : نیمه تاریک خود را در آغوش بگیر

هر یک از اضلاع نیمه تاریک شما، یعنی هر یک از سایه های شما، یک شخصیت فرعی درون شما محسوب می شود. شما باید بتوانید به خوبی با این شخصیت های فرعی صحبت کنید، از آنها سوال بپرسید و به خوبی به پاسخ های آنها گوش دهید.

مسیر ادغام روان آسیاگیولی بیان می کند که “ما تحت سلطه همه چیزهایی هستیم که با آنها همذات پنداری می کنیم، اما می توانیم بر همه چیزهایی که با آنها همذات پنداری نمی کنیم تسلط داشته باشیم.”

این تکنیک به ما می آموزد که سایه های خود را بپذیریم، آنها را شخصیتی مستقل بدانیم و حتی برای آنها نام انتخاب کنیم. بنابراین، ما دیگر هنگام برخورد با آن جنبه خود را در خطر نمی بینیم.

در واقع افرادی با انواع ویژگی های بیرونی و درونی هستند که با شما سفر می کنند. اینها سایه ها یا شخصیت های ثانویه او هستند که باید در هر ایستگاه دست به دست هم بدهند، با هم پیاده شوند، راه بروند و صحبت کنند.

مراقب باشید صدای شخصیت ثانویه خود را از صدای منفی ذهن خود تشخیص دهید و آنها را اشتباه نگیرید. قرار نیست شخصیت ثانویه منفی باشد، قرار است با شما همدردی کنند. اگر به طور پیش فرض، راه رفتن با شخصیت ثانویه خود ماری نق‌نقو دشوار به نظر می رسد، سعی کنید با او ارتباط برقرار کنید، نمی توانید از او دور شوید. به یاد داشته باشید: “اگر داخل نشوید، دست خالی برمی گردید.” و از آنجایی که شما وارد شده اید و سفر خود را به سمت تاریکی آغاز کرده اید، اکنون اجازه خروج ندارید!

راه دیگر برای یافتن جنبه های طرد شده خود این است که در فضایی آرام و خلوت بنشینید و مردم را به آگاهی خود دعوت کنید و نظر آنها را در مورد این جنبه ها جویا شوید. هم افرادی را که برای شما مهم هستند و هم دیگران را دعوت کنید.بدین ترتیب بدون ملاقات با کسی در ذهن خود وارد گفتگوی پنهانی با او شده اید که بدون شک به درد شما می خورد و بدین ترتیب همه صداها برای بازگشت به سوی شما در ذهن شما جاری می شود. وقتی همه نظر خود را در مورد یکی از ویژگی های شما بیان می کنند، می توانید نسبت به آنها و نظر آنها بدبین شوید. اما به خاطر داشته باشید که این شما هستید که نظر خود را منفی یا مثبت تفسیر می کنید.

از بین صدها تفسیر ممکن برای یک موضوع، انتخاب مثبت و به نفع شما را تمرین کنید. ابداع معانی جدید یک هنر است.

نه صدای شخصیت های فرعی و نه صدای افراد مختلف در ذهن شما، هیچ کدام مربوط به گذشته و سرزنش نیست. همه این صداها و صحبت ها درباره آینده شماست. زیرا کارکرد آن آشتی دادن شما با سایه هایتان و در نتیجه ظاهر شدن زیبایی شما در آینده ای است که پیش روی شماست و این هدیه ای است از شخصیت های فرعی و صداهای ذهنی به شما می دهند.

خلاصه فصل 8 کتاب نیمه تاریک وجود : خودت را از نو تعریف کن

اکنون که با نیمه تاریک خود صحبت کردیم، زمان بهبودی فرا رسیده است. اگر از دنیا و دیگران عصبانی بودیم، حالا می دانیم که جای این عصبانیت نیست، چون وجود ما با دنیا و دیگران مشترک است، اگر فکر می کنیم دنیا باید تغییر کند، یا اگر فکر می کنیم که برخی از اطرافیان ما ویژگی های جالبی ندارند، باید خودمان را تغییر دهیم و از نو بسازیم.

اکنون که سایه روشن و تاریک وجود خود را می دانیم، می توانیم بدون بهانه به سراغ رویاهای خود برویم. در این راه نه نیازی به نگاه به گذشته داریم و نه از گذشته می ترسیم.

ما می خواهیم با درخشش وجود جدید و یکپارچه خود به آینده حرکت کنیم. این در حالی است که اکثر ما علاوه بر اینکه دائماً گذشته خود را با خود حمل می کنیم، گذشته والدین خود را نیز با خود حمل می کنیم و در نتیجه باری از شکست ها و اشتباهات را با خود به آینده می بریم. از سوی دیگر، فشار والدین یا هر فرد بالغ و با تجربه‌تری که به ما می‌گوید رؤیاهایمان را رها کنیم و به وضعیت امن و پایدار فعلی‌مان پایبند باشیم، همیشه بر دوش ما سنگینی می‌کند. اما اگر آنها به دلایل شکست اعتقاد دارند و آنها را برای شما فهرست می کنند، شما نیز باید به رویاهای خود ایمان داشته باشید و به مهارت های لازمی که در نیمه تاریک خود پنهان کرده بودید ایمان داشته باشید. این دو برای شما کافی است که از ساختن زندگی خود نترسید. به زندگی خود، منبع عواطف و افکارتان بیشتر توجه کنید. شما در طول زندگی خود ایده های زیادی را پذیرفته اید بدون اینکه به خوبی آن را بدانید، بسیاری از احساسات شما خود به خود نیستند، بلکه توسط تأثیر دیگری در شما برانگیخته می شوند.

به عنوان مثال، اگر مدام نگران هستید، اما گاهی اوقات این احساس برای شما معنا ندارد، به یاد داشته باشید که مادربزرگ شما طبق باورهای قدیمی خود فردی است که همیشه مضطرب و نگران است.شما هم به این ترتیب عادت کرده اید. بنابراین لازم است در مقابل بسیاری از تصمیمات مهم زندگی خود ناامید نشوید و در عوض بدون ترس به جلو بروید. توجه داشته باشید که منظور از بین بردن گذشته نیست. زیرا این غیر ممکن است. پس چه باید کرد؟ مسئولیت گذشته و تمام اتفاقات را بپذیرید. شما مسئول هر اتفاقی هستید که در زندگی شما رخ می دهد، شما مسئول وارد کردن افراد مختلف به زندگی خود هستید. زیرا همانطور که گفتیم هم اتفاقات هستی و هم حضور افراد دیگر در زندگی ما باید به سمتی برود که به یکپارچگی ما کمک کند. وقتی مسئولیت زندگی خود را می پذیرید، به وجود خود اعلام می کنید که من منبع واقعیات خودم هستم.

پذیرش مسئولیت گذشته به معنای درس گرفتن از آن است. اگر گذشته را با اشتباهاتش تکرار کنی، نسبت به خودت مسئول نیستی. یکی دیگر از وظایف شما در قبال وجود ارزشمندتان این است که تفاسیر مثبت و نیروبخش را اتخاذ کنید.

خلاصه فصل 9 کتاب نیمه تاریک وجود : اجازه بده بدرخشی

هر چه به پایان نوشته نزدیک می شوید، قرار است بیشتر و بیشتر خودتان را بپذیرید، خود اصیل و یکپارچه خود را بدون زوایای تاریک و پنهان. بسیاری از ما عادت داریم ویژگی های مثبت خود را دست کم بگیریم. در مواجهه با توانایی ها و استعدادهایمان، شکست بخوریم و آنها را ارائه نکنیم.

آخرین باری که از خودت تعریف کردی یادت هست؟ یا هرگز خود را توصیف نکرده اید زیرا نمی خواهید شما را خودخواه و مغرور خطاب کنند؟

همه ما باید بدانیم که با نگاه کردن به خودمان به دنیا کمک نمی کنیم. برعکس، وقتی اجازه می دهیم نور وجودمان بدرخشد، این اجازه را به دیگران هم داده ایم و آن وقت دنیایی پر نور خواهیم داشت. ویژگی های مثبت خود را به خود هدیه دهید و از عظمت خود نترسید.

برای تمرین مهربانی با خود، یک عکس دوران کودکی را در خانه یا محل کار خود نگه دارید که بتوانید همیشه آن را ببینید. به این ترتیب به روح خود، مهری را که شایسته آن است بدهید. زیرا با دیدن عکس کودک معمولا تمام حواس ما عظمت و زیبایی و صفای وجود آنها را به تصویر می کشد. ما نباید فراموش کنیم که این وجود مال ماست.

در واقع، اگر از کسی انتظار داریم کاری برای ما انجام دهد که باعث خوشحالی ما شود، بهتر است این کار را برای خودمان انجام دهیم. کار دیگری که می توانید انجام دهید این است که خودتان را ماساژ دهید. یا در حین حمام کردن، هر قسمت از بدن خود را لمس کنید، آن را دوست داشته باشید و از آن تشکر کنید که به درستی و بی نقص برای شما کار می کند و شما را زنده نگه می دارد.

خلاصه فصل 10 کتاب نیمه تاریک وجود : زندگی که ارزش زیستن دارد

در پایان و بعد از انجام تمرینات، حالا شما باید کسی باشید که نگران کامل بودن نیست، بلکه قرار است کامل باشید. قرار نیست هیچ تعهدی داشته باشید جز اینکه تا حد امکان زندگی کنید و خود و دیگران را دوست داشته باشید. آخرین قدم در پاکسازی غبار وجودتان، توجه به تعهدات اساسی و پنهان است.

موانعی که در مسیر موفقیت و تحقق آرزوهایتان در زندگی احساس می کنید، تعهدات اساسی و پنهانی هستند.

این عقیده در شما اساسی شده است که چون چاق هستید نمی توانید زیبا و جذاب باشید. اگر برخی از این تعهداتی را که در زندگی خود انجام داده اید بنویسید و به آنها فکر کنید، متوجه می شوید که آنها فقط یک مانع نیستند، بلکه فهرستی از تعصبات شما در مورد یکی از مسائل وجودی شما هستند. بنابراین، برنامه این است که به جای تکان دادن رویاهای خود به دلیل یک سری تعصبات جاهلانه که از استانداردهای جامعه کپی شده اند، باورهای اصلی خود را متزلزل کنید.

اما اگر شما هم از کسانی هستید که مدام در حال برنامه ریزی برای تغییر و تحول برای خود و حتی برنامه ریزی برای آن هستید، اما هنوز حتی یک قدم از باورهای اشتباه اساسی خود فاصله نگرفته اید، این بار با خودتان روراست باشید و بدانید که این حرف ها خالی بی فایده هستند برنامه ریزی بدون اختصاص زمان برای اجرای آن طرح بی فایده است.

عادت کنید در مورد آن صحبت نکنید اگر واقعا متعهد به ایجاد یک تغییر جدی نیستید تا قدرت کلماتتان برای دفعه بعد باقی بماند، بگذارید کلماتتان مهم ترین گنجینه شما باشد تا بتوانید با آن، اعتماد خود، دیگران و هستی را به خویش جلب کنید.

حتما متوجه شده اید که اگر آن موقعیت را ندارید به این دلیل است که همیشه تظاهر به تغییر کرده‌اید.

دکتر دیوید سایمون مفهوم دارما یا هدف را مطرح می کند و می گوید که زندگی مبتنی بر دارما، زندگی ای است که در آن هیچ بخش اضافی در جهان وجود ندارد و هر فردی با مجموعه ای از ویژگی ها و مهارت ها به این دنیا می آیدتا وجهی از شعور و خرد طبیعی را شکوفا کند.در چنین زندگی، هیچ کس زندگی دیگری را جز آن چیزی که دارد نمی خواهد و دائماً در حال خدمت به خود، دنیا و کسانی است که تحت تأثیر انتخاب او هستند.

او می‌گوید یکی از بزرگترین کمک‌هایی که انسان‌ها می‌توانند به یکدیگر بدهند، کمک به آنها برای یافتن دارما است. بنابراین، شما علاوه بر پایبندی به موانع خود برای رسیدن به موفقیت، تعهد و مأموریت دارید. در اینجا لازم است یک بار رسالت خود را در این زندگی مشخص کنید تا وجود شایسته خود را به درجات بالاتر، زیبا و آرام وجودی هدایت کنید. شما به تنهایی برای به دست آوردن همه اینها کافی هستید.

خلاصه سخن پایانی کتاب نیمه تاریک وجود :

وجود یکپارچه سزاوار زندگی پر از آرامش و شادی است. ما نباید به خود اجازه دهیم با دشمنی با خود، جهانی را دشمن خود کنیم. این همان چیزی است که دیدگاه کل نگر به ما می آموزد و می گوید که تنها راه برای رسیدن به رویاهایتان مواجهه با خودتان است. وقتی با خودمان روبرو می‌شویم، می‌توانیم از ویژگی‌های منفی سوء استفاده کنیم و از ویژگی‌های مثبت بیشتر استفاده کنیم. در نتیجه اندیشیدن به رویاهایمان دیگر سرگرمی شبانه محسوب نمی‌شود، بلکه می‌توانیم آن‌ها را جدی بگیریم و بدون ترس از مسخره شدن یا شکست در مسیر تحقق آن‌ها قدم بگذاریم. تمرین های این کتاب به ما می آموزد که همه چیز در دستان ماست و بنابراین جایی برای ترس وجود ندارد. زیرا ما معتقدیم آنچه در اعماق تاریک خود هستیم از همه قدرتمندتر و برای زندگی کافی است.

مشارکت در بهبود خلاصه کتاب نیمه تاریک وجود :

از این که یکی از محتواهای بخش گزیده کتاب های پیشنهادی سایت من مورد مطالعه شما کاربر گرامی قرار گرفته است، بسیار خرسندم. شایان ذکر است این مقاله به صورت دوره ای به کمک سایر خوانندگان کتاب بروزرسانی خواهد شد. بنابراین به شما پیشنهاد می شود تا هر چند مدت یکبار جهت یادآوری مطالب گذشته و مطالعه نکات جدید به این برگه مراجعه نمایید. لطفا در صورتی که شما هم قبلا کتاب نیمه تاریک وجود را مورد مطالعه قرار داده اید و یا مرور این مقاله در سایت سبب اشتیاق به مطالعه کامل این کتاب در شما شده است، برداشت های خودتان از کتاب نیمه تاریک وجود را در قالب خلاصه، نقد و بررسی، نظر، نکات کلیدی و کاربردی و … از طریق بخش نظرات موجود در پایین همین صفحه با من و سایر کاربران سایت به اشتراک بگذارید.

2 فکر در مورد “ خلاصه کتاب نیمه تاریک وجود

  1. رقیه گفت:

    عااالی بود واقعا ممنونم

    1. درود – سپاس بی کران از لطفتان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *